تبليغاتX
سال صفر
شعر و موسیقی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:19  توسط مهدی افشار  | 

اولین آلبوم مجاز محسن چاوشی به بازار آمد و به شدت خبر ساز شد . هنوز آنقدر زمان سپری نشده که متوجه شویم آیا این آلبوم «خبر ساز» می تواند مثل آثار قبلی چاوشی یک اثر «جریان ساز» هم باشد یا خیر ؟
در برخورد با این آلبوم قبل از هر چیز احساس «سردرگمی» به سراغم آمد . اگر این آلبوم محصول تفکر آدمی مثل چاوشی نبود خیلی راحت قیدش را می زدم اما در مورد چاوشی نباید «زود» قضاوت کرد .
بزرگترین شاخصه «یه شاخه نیلوفر» این است که چاوشی به بهانه موفقیت آلبوم های قبلی اش ( و صد البته توفیق بزرگی که در فیلم «سنتوری» به دست آورد ) خودش را تکرار نکرده است . این «تکرار شدن» تا امروز نیمی از خواننده های مطرح پاپ ایران را زمین زده اما چاوشی آنقدر «پویا» بوده که تلاش کرده تا فضای جدیدی را وارد کارهایش کند . اساساْ چاوشی در ردیف آدم هایی است که از «ریسک» نمی ترسد و قسمت عمده ای از موفقیت هایش را مدیون «شجاعت» زیادی است که دارد . برای او اصلاْ کاری نداشت که «یه شاخه نیلوفر» را تداوم مسیر «سنتوری» قرار بدهد و آهنگ هایی در همان حال و هوا بخواند اما به سمت «تکرار مکررات» نرفت . از سوی دیگر فروش حیرت انگیز «یه شاخه نیلوفر» هم برای اقتصاد موسیقی پاپ خبر بسیار خوبی است .
این بار تردیدی نیست که «یه شاخه نیلوفر» به هزاران نفر «سود مالی» رسانده اما شاید نتواند مخاطب پر و پا قرص چاوشی را حفظ کند . چاوشی یک آلبوم «دیر هضم» را روانه بازار کرده که شاید در دراز مدت بسیار هم شنیده شود اما مساله این است : آیا مخاطب عجول امروز موسیقی آیا علاقه دارد برای هضم و درک «یه شاخه نیلوفر» تلاش ویژه ای خرج کند یا خیر ؟
«یه شاخه نیلوفر» اولین آلبوم چاوشی است که اصلاْ قرار نیست مثل یک بمب در موسیقی ما منفجر شود و چاوشی خودش هم اعتقاد دارد با گذشت زمان جایگاه ویژه ای را پیدا خواهد کرد .
خواننده ای که با اولین قطعه اش «نفرین» خیلی ها او را با خواننده دیگری اشتباه گرفتند و سپس با «متاسفم» و «سنتوری» چرخش بی نظیر و هوشمندانه ای برای رسیدن به یک چارچوب متفاوت داشت و بسیار محبوب شد ٬ شاید این بار هم درست به هدف زده باشد . البته اگر این اتفاق هم نیفتد ٬ تردیدی نیست که چاوشی به عنوان یک هنرمند سختکوش و اهل ریسک تا به امروز بیشتر گل زده تا اینکه گل خورده باشد .
پسر ۳۹ ساله موسیقی ما ٬ اگر «جسارت» نداشت ٬ هرگز چنین مطرح نمی شد .
با تشکر از علی بحرینی (مجله اتفاق نو) 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:36  توسط مهدی افشار  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:30  توسط مهدی افشار  | 

من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگرچه گفته اي ترا به خاطرات بسپرم 
 هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جواني ام به خاطرت شکسته ام

 تو در سراب آينه شبانه خنده مي کني
من شکست داده راخودت برنده مي کني
 نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که بي تو من چه عاشقانه سوختم

 رفيق روزهاي خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها 
 صدا بزن مرا شبي به غربتي که ساختي
به لحظه اي که عشق را بدون من شناختي
 
خواننده : محسن چاووشی
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:14  توسط مهدی افشار  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 18:57  توسط مهدی افشار  | 

اي گل تازه که بويي ز وفا نيست ترا * خبرازسرزنش خارجفا نيست ترا

رحم بربلبل بي برگ ونوا نيست ترا * التفاتي به اسيران بلا نيست ترا

ما اسيرغم واصلا غم ما نيست ترا * با اسيرغم خود رحم چرا نيست ترا

فارغ ازعاشق غمناک نمي بايد بود

جان من اينهمه بي باک نمي بايد بود

همچو گل چند به روي همه خندان باشي * همره غيره به گلگشت گلستان باشي

هرزمان با دگري دست و گريبان باشي * زان بينديش که ازکرده خويش پشيمان باشي

جمع با جمع نباشند وپريشان باشي * ياد حيراني ما آري وحيران باشي

ما نباشيم که باشد که جفاي تو کشد

به جفا سازد و صد جوربراي تو کشد

شب به کاشانهء اغيارنمي بايد بود * غير را شمع شب تارنمي بايد بود

همه جا با همه کس يارنمي بايد بود * ياراغياردل آزارنمي بايد بود

تشنهء خون من زارنمي بايد بود * تا به اين مرتبه خون خوارنمي بايد بود

من اگرکشته شوم باعث بد نامي تست

موجب شهرت بي باکي و خود کامي تست

ديگري جزتو مرا اينهمه آزارنکرد * جزتو کس درنظرخلق مرا خوارنکرد

آنچه کردي تو به من هيچ ستمکارنکرد * هيچ سنگين دل بيدادگر اين کارنکرد

اين ستمها، دگري با من بيمارنکرد * هيچکس اينهمه آزار من زارنکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم ، آزار مکش از پي آزردن من

جان من سنگ دلي دل به تو دادن غلط است * برسر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم اميد به روي تو گشادن غلط است * روي پرگرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوي تو ستادن غلط است * جان شيرين به تمناي تو دادن غلط است

تو نه آني که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک برآن خاک گذارت باشد

مدتي هست که حيرانم و تدبيري نيست * عاشق بي سرو سامانم وتدبيري نيست

ازغمت سربه گريبانم و تدبيري نيست * خون دل رفته به دامانم و تدبيري نيست

ازجفاي تو بدينسانم وتدبيري نيست * چه توان کرد پشيمانم و تدبيري نيست

شرح درماندگي خود به که تقرير کنم ؟

عاجزم چارهء من چيست چه تدبير کنم؟

نخل نو خيز گلستان جهان بسيار است * گل اين باغ بسي سرو روان بسياراست

جان من همچو تو غارتگر جان بسيار است * ترک زرين کمرموي ميان بسياراست

با لب همچو شکرتنگ دهان بسيار است * نه که غيراز تو جوان نيست جوان بسياراست

ديگري اينهمه بيداد به عاشق نکند

قصه آزردن ياران موافق نکند

مدتي شد که درآزارم و ميداني تو * به کمند تو گرفتارم و ميداني تو

ازغم عشق تو بيمارم و ميداني تو * داغ عشق تو به جان دارم وميداني تو

خون دل از مژه ميبارم و ميداني تو * از براي تو چنين زارم و ميداني تو

از زبان تو حديثي نشنيدم هرگز

از تو شرمندهء يک حرف نبودم هرگز

مکن آن نوع که آزرده شوم از خويت * دست بردل نهم و پا بکشم از کويت

گوشه اي گيرم و من بعد نيايم سويت * نکنم باردگر ياد قد دلجويت

ديده پوشم ز تماشاي رخ نيکويت * سخني گويم و شرمنده شوم از رويت

بشنو پند ومکن قصد دل آزردهء خويش

ورنه بسيارپشيمان شوي از کردهء خويش

چند صبح آيم واز خاک درت شام روم * از سرکوي تو خود کام به ناکام روم

صد دعا گويم و آزرده به دشنام روم * از پي ات آيم وبا من نشوي رام روم

دوردور از تو من تيره سرانجام روم * نبود زهره که همراه تو يک گام روم

کس چرا اينهمه سنگين دل و بد خو باشد

جان من اين روشي نيست که نيکو باشد

از چه با من نشوي يارچه مي پرهيزي * يارشو با من بيمارچه مي پرهيزي

چيست مانع ز من زارچه مي پرهيزي * بگشا لعل شکربارچه مي پرهيزي

حرف زن اي بت خونخوارچه مي پرهيزي * نه حديثي کني اظهارچه مي پرهيزي

که ترا گفت به ارباب وفا حرف مزن

چين بر ابرو زن ويک بار به ما حرف مزن

درد من کشتهء شمشيربلا مي داند * سوز من سوختهء داغ جفا مي داند

مسکنم ساکن صحراي فنا مي داند * همه کس حال من بي سرو پا مي داند

پاکبازم همه کس طور مرا مي داند * عاشقي همچو منت نيست خدا مي داند

چارهء من کن و مگذارکه بيچاره شوم

سرخود گيرم و از کوي تو آواره شوم

از سرکوي تو باديدهء ترخواهم رفت * چهره آلوده به خوناب جگرخواهم رفت

تا نظرميکني از پيش نظرخواهم رفت * گرنرفتم ز درت شام، سحرخواهم رفت

نه که اين بارچو باردگرخواهم رفت * نيست باز آمدنم باز اگرخواهم رفت

از جفاي تو من زارچو رفتم، رفتـــــــــم

لطف کن لطف که اين بارچو رفتم،رفتـــــــم

چند درکوي تو با خاک برابر باشم * چند پامال جفاي تو ستمگر باشم

چند پيش تو، به قدراز همه کمتر باشم * از تو چند اي بت بد کيش مکدر باشم

ميروم تا به سجود بت ديگر باشم * باز اگرسجده کنم پيش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز وتغافل تا کي

طاقتم نيست از اين بيش تحمل تا کي

سبزهء دامن نسرين ترا بنده شوم * ابتداي خط مشکين ترا بنده شوم

چين بر ابرو زدن و کين ترا بنده شوم * گره ابروي پر چين ترا بنده شوم

حرف ناگفتن و تمکين ترا بنده شوم * طرز محبوبي و آيين ترا بنده شوم

الله، الله، زکه اين قاعده اندوخته اي

کيست استاد تو اينها ز که آموخته اي

اينهمه جور که من از پي هم ميبينم * زود خود را به سر کوي عدم ميبينم

ديگران راحت و من اينهمه غم ميبينم * همه کس خرم و من درد و الم ميبينم

لطف بسيار طمع دارم و کم ميبينم * هستم آزرده و بسيار ستم ميبينم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگيــــــــــر

حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگيـــــر

آنچنان باش که من از تو شکايت نکنم * از تو قطع طمع لطف و عنايت نکنم

پيش مردم ز جفاي تو حکايت نکنم * همه جا قصهء درد تو روايت نکنم

ديگر اين قصهء بي حدو نهايت نکنم * خويش را شهرهء هرشهر و ولايت نکنم

خوش کني خاطر وحشي به نگاهي سهل است

سوي تو گوشهء چشمي ز تو گاهي سهل است

 
خواننده:داریوش اقبالی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 10:11  توسط مهدی افشار  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:25  توسط مهدی افشار  | 

عاشق کسي باش که لايق عشق است،
نه کسي که تشنه ي عشق است،
چرا که تشنه ي عشق روزي سيراب ميشود.....
 
 ادواردو ماردینی
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:11  توسط مهدی افشار  | 


عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن  با هم  نیست.
عشق انستکه یکی برای دیگری چتری شود
و او هیچ و قت نداند که چرا خیس نشد .....
 
بارون گارستیلی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:9  توسط مهدی افشار  | 

در زندگی  د و  چیز را بیاموز ........
دیر عاشق شدن و زود  فراموش نکردن
 
بار بارا مار گتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:7  توسط مهدی افشار  | 

قلبم محكوم شد به شكستن ...
غرورم محكوم شد به خرد شدن ...
احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن ...
دلم محكوم شد به تير خوردن ...
چشمانم محكوم شدند به باريدن ...
خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ...
و اما عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم ...
در ميان جاي جاي قلبم ...
و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه ام
 
اریل بونتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:5  توسط مهدی افشار  | 

سعی کن کسی را برای دوستی انتخاب کن
 که انقدر قلبش بزرگ با شه که نخوای برای اینکه تو قلبش جا بگیری  خودتو کوچک کنی...
 
 ماریو اسکانسرتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:26  توسط مهدی افشار  | 

ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي...

 
اثر: شادروان حسين پناهي
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:22  توسط مهدی افشار  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:3  توسط مهدی افشار  | 

زندگی گلزار سبز لحظه هاست

چه ساده در رویاهای خود غرق بودم

غافل از این که روزگار بر وفق مرادم نگذشت

از:ها_نا

84-85

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 10:43  توسط مهدی افشار  |